تبليغاتX
یک آدم و یک عالم

یک آدم و یک عالم

وقتي بلند بلند فكر مي كنم

نبودن

اين پست با اين همه فاصله از پست قبلي يعني اينكه تو 1.5 سال گذشته من اصلن وجود نداشتم يا شايدم ديگه از اين به بعد هم اصلن وجود نداشته باشم.

+ نوشته شده در  91/02/28ساعت   توسط خی  | 

6 ماه

 

هیچ حواسم نبود که ۶ماهه که بلند بلند فکر نکردم!!

 

+ نوشته شده در  89/07/27ساعت   توسط خی  | 

٦ سال

 

ديروز داشتم به ٦ سال گذشته فكر مي‌كردم. به اينكه چقدر اتفاقي از جزيره عجيب غريب و زيباي خارگ سر در اوردم! چي شد كه از اونجا به تهران برگشتم! چه كارايي تو اين شركت انجام دادم! چه روزاي خوب و بدي كه اينجا داشتم!...

واقعا تو اين مدت من كاملا تغيير كردم. تقريبا همونقدر كه تو ٦ سال اول عمرم. همونقدر كه نمي‌شه يه بچه ٦ ساله رو با يه نوزاد تازه متولد شده مقايسه كرد، خشايار امروز رو هم نميشه با خشايار سال ٨٣ مقايسه كرد. يه آدم كاملا متفاوت. متفاوت تو همه چي: روش كار كردن، فكر كردن، زندگي، معاشرت، حتي علائق شخصي. يعني يه آدم ديگه.

تصور نمي‌كردم اصولا يه آدم بعد از دوره نوجووني بتونه به اين سرعت تغيير كنه. حالا اما فكر مي‌كنم ممكنه تو ٦ سال آينده حتي از اين هم بيشتر تغيير كنم. شايد!

 

+ نوشته شده در  89/01/25ساعت   توسط خی  | 

غريبه!!

 

غريبه نمي‌دونم تو كي هستي!

غريبه تو سكوتمو شكستي!

كبوتروار در باغ وجودم،

از اين شاخه به اون شاخه نشتييييييييييييييي

.....

 

+ نوشته شده در  89/01/24ساعت   توسط خی  | 

كنفرانس

 

‹‹كنفرانس يعني جمع شدن آدماي مهمي كه به تنهايي هيچ‌كاري از دستشون بر نمياد ولي در كنار هم مي‌تونند تصميم بگيرند كه هيچ‌كاري نميشه انجام داد.››

فرد آلن

 

+ نوشته شده در  89/01/24ساعت   توسط خی  | 

ايده عجيب

 

من و خانمي بعضي وقتا ايده‌هاي عجيبي واسه زندگي كردن داريم. يه نقشه‌هايي مي‌كشيم واسه آينده كه تقريبا هيچكس دركشون نمي‌كنه.

ديشب براي اولين بار متوجه شديم يه ذوج ديگه هم هستن كه زندگي ايده‌آلشون و نقشه‌هاشون واسه آينده دقيقا مثل ما است.

من وقتي خيلي متفاوت از ديگران و غيرمتعارف فكر مي‌كنم ته دلم يه ترسي هست كه اگه اين روش درسته پس چرا هيچكس جز من بهش فكر نمي‌كنه. از ديشب كه فهميدم يه ذوج ديگه هم مثل ما فكر مي‌كنه يه قوت قلب خوبي گرفتم و با انرژي بيشتري رويامو دنبال مي‌كنم.

خل و چل بودن هم عالمي داره‌ها.

 

+ نوشته شده در  89/01/21ساعت   توسط خی  | 

نحسی

 

من اصلا به نحسي ١٣ اعتقاد ندارم.

شماره آپارتمان سيزدهِ. آخر شماره تلفنم هم سيزدهِ. خيلي راحت هم رو صندلي شماره ١٣ مي‌شينم.

ولي ديروز (سيزده به‌در) براي چند نفر از همكاران روز نحسي بود! چون فهميدن كه كارشون رو از دست دادن و بايد دنبال يه شغل ديگه باشن.

خيلي سخت و غم‌انگيزه. مخصوصا اگه مشكلات فرديِ اونها رو هم بدوني. و بدوني كه از دست دادن كار براشون چقدر دردسر درست مي‌كنه.

كاش وضع اقتصادي‌مون يه طوري مي‌شد كه مجبور نبوديم اخراجشون كنيم! خدا كنه لااقل بقيه سال خبراي خوش بشنوم.

 

+ نوشته شده در  89/01/14ساعت   توسط خی  | 

روز كاري ١٣٨٩

 

امروز ٧ فروردين ١٣٨٩، اولين روزِ كاري امساله. پس سال نوِ همگي مبارك مخصوصا همه همكارام و همه اونايي كه امروز كار مي‌كنن.

در تمام مدتي كه شاغل بودم، و تمام مدتي كه دانشجو بودم و ايضا تمام مدت دانش‌آموزي، حداقل ٢ هفته تعطيلات نوروز داشتم. اما امسال به طرز احمقانه‌‌اي، با وجود اينكه زمستون قبل از بيكاري حوصله‌ام سر رفته بود، بايد از ٧ فروردين كار كنم. نه فقط خودم بلكه چند نفر ديگه‌رو هم بايد وادار كنم بيان سرِ كار. اينم يه جورشه ديگه: حسني به مكتب نمي‌رفت/ وقتي مي‌رفت جمعه مي‌رفت.

حالا اما عليرغم همه اين مسائل خوشحالم. يه هفته تعيطلي هم كافيه واسه كمي ريلكس شدن و فاصله گرفتن از مشكلات روزمره. واسه يه كم ديد و بازديد و گپ‌و‌گفت. هر چند كه يه چندتاييش به خاطر رعايت آداب معاشرت باشه.

حالم خوبه. با وجود اينكه آخرين روز كاري سال ٨٨ با احمقانه‌ترين و بدترين مشكل مواجه شدم و تقريبا همه روز دلهره داشتم كه بالاخره مشكل حل ميشه يا نه؟ و مجبور بودم كه به تماساي تلفني جواب ندم كه لازم نباشه مخاطب اون طرف تلفن رو هم مضطرب‌تر كنم. حالم خوبه كه لااقل اين يه مشكل به سال ٨٩ نرسيد.

سال ٨٩ بايد براي من سال پر بركتي باشه، چون من مثل پيرمرداي قديمي معتقدم بچه و مهمون به زندگي آدم بركت ميدن، و حالا منتظرم كه تابستون امسال پدر بشم.

سال ٨٩ ميتونه سال خيلي خوبي باشه. سال موفقيت. سال خوشحالي. چرا كه نه؟!

 

+ نوشته شده در  89/01/07ساعت   توسط خی  | 

عذرخواهي

 

عذرخواهي هميشه به اين معني نيست كه تو اشتباه كردي و حق با نفر مقابله. بلكه گاهي به اين معنيه كه براي تو رابطه‌تون بيشتر از غرورت اهميت داره.

 

+ نوشته شده در  88/12/27ساعت   توسط خی  | 

 

يادتونه پارسال يه پست نوشتم به اسم ‹‹نماينده نمونه››؟

الانم دوباره شدم يه نماينده مديرعامل نمونه. خودم با خودم ٢ تا جلسه بازنگري مديريت برگزار كردم! چون فعلا مدير سيستمها نداريم (يعني داريم ولي با كلا كاري به كاري سيستم نداره) نظامنامه رو هم خودم نوشتم، خودم هم تاييد كردم، مي‌خواستم خودم تصويبش هم بكنم گفتم نه ديگه اين‌يكي رو بدم مديرعامل انجام بده.

بعدشم شاخص‌هاي محاسبه شده رو گرفتم ديدم واي! اصلا با هدفا جور در نمي‌آد واسه همين صورت مساله ‌رو پاك كردم. يعني اهداف رو تغيير دادم طوري كه واقعيت از هدفا بهتر شد.

حالا ديگه آماده شدم واسه مميزي. امسالم تمديد مي‌شه، حالا مي‌بيني!!

 

+ نوشته شده در  88/12/23ساعت   توسط خی  |